سیاهی وب از سیاهی لباس نیست
سیاهی لباس از سیاهی وب نیست
سیاهی ها از جدایی هاست
سیاهی وب از سیاهی های روزگار است
از دست روزگار که تو را با تمام علاقه ام به تو
به سمت دیگری برد و آنها را به سمت تو
وداع اول تو بهتر از وداع آخر تو بود
آن وداع شدنی و این وداع نا شدنی
فقط از تو نظر می خوام چون فقط از تو نظر می خوام
سیاهی . وجودم را سیاه کرده زندگیم را سیاه کرده و تا آخر عمر با من خواهد ماند
آخرین آرزویم بر ملا شد انتظار ندارم اما می خواستم
من تا آخرین لحظه ی عمر هستم و خواهم ماند هر چند آرزوی کوتاهیش را دارم( خدایا دست به دامنم)
ستاره ها بمانند عهد و پیمان بین من و تو
سر می زنم به این وب اما .....
لباس سیاه از تن می کنم اما بدون از درون سیاهم
سیاه نبودم سیاه شدم آمدم تا با تو سفید شوم ندانستم سیاه می شوم
یکسال و چند روز بیشتر نیست که عاشقت شدم
اما چه کوتاه چه زود از بین رفت
آتش دل شعله ور گشته . خدایا دست به دامنم
خدایا تو که این عشق را به من هدیه کردی خودت کاری بکن تا هر چند همراه با سیاهی اما همیشه با من باشد هر چند با دوری اما قابل تحمل باشد هر چند با گریستن اما آباد باشد هر چند با خاطرات اما واقعی باشد هر چند با حسرت هر چند با حسرت امابا
خدایا دست به دامنم
۳۸۸
۳۸۹
.
.
.
۴۶۱
|
+| نوشته شده توسط
همدم بی کسی ها در پنجشنبه
1386/09/22
|